del shekaste |
دیدی! دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم دیدی در آن دقایق دیر باور پر گریه گمت کردم دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تو نیامدی ! ... نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:55 توسط helen | من به درماندگي صخره و سنگ من به آوارگي ابر ونسيم من به سرگشتگي آهوي دشت من به تنهايي خود مي مانم من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي گيسوان تو به يادم مي آيد ... من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي شعر چشمان تو را مي خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترين راز وجود برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد تو تماشا كن كه بهار ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريكي مي گذر و تو در خوابي و پرستوها خوابند و تو مي انديشي به بهار ديگر و به ياري ديگر نه بهاري و نه ياري ديگر حيف اما من و تو دور از هم مي پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست از سر اين بام اين صحرا اين دريا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد ... نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:26 توسط helen | | صفحه اصلي پست الکترونيک اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 پيوندها مریمی راز دلدار ضد حال دو پرنده یک پرواز معماری پارس قالب وبلاگ تنهای دختری تنها قالب سپیده شب نازک دل بارون میاد(مهرداد) شب بوي زيبا(خانومي) دل نوشته های یک عاشق دل شکسته عاشقانه ها |
frtnt-1000