تبليغاتX
del shekaste

del shekaste



نه وصل ممكن نيست هميشه فاصله ايست

 

خسته ام خسته تر از هميشه

ناتوان  تر از هميشه

ديگه نمي تونم ادامه بدم

خسته از راه دراز

يادمه يه زماني ميگفتم عشق كشكه

كلي به خودم افتخار ميكردم كه دلم برا خودمه دلم پيش هيچكي نيست هر كي از عشقش ميگفت كلي بهش می خنديدم

اما هيچج وقت فكر نميكردم كه يه روزي برسه كه منم يكي رو خيلي دوست بدارم

يكي تمام وجودمو فرا بگيره

اما حالا چي آره من يكي رو دوست دارم با تمام وجودم هم  ميگم اما اون چي.........

حالا داغونم حالا خورد شدم

 

خيلي سخته  يكي رو با تمام وجود دوست داشته باشي بعد ببيني داره ميره وشاهد رفتنش باشي ببيني داره ميره وتو رو تنها ميذاره

خيلي سخته چيزي رو كه هميشه فكر ميكردي مال خودته رو ازت بگيرن وبگن كه تو اشتباه ميكردي اون مال يكي ديگه است

چيزي رو كه تو فكر مي كردي تو اين دنياي بزگ سهم تو هست وبه اين سهمت  راضي بودي رو ازت بگيرن وبگن اينم سهم يكي ديگه است. چه حالي داره اون لحظه تمام دنياتو ازت بگيرن. اون وقت تو چي داري به جز يه دل شكسته وچه جسم  بدون روح

خيلي سخته كه تمام وجودتو ازت بگيرن وتو نتوني كاري بكني فقط ميتوني وايسي و ببيني كه دارن تمام وجودتو ازت ميگيرن وميبرن وتو نتوني كاري بكني.

 فقط بايد وايسي ورفتنشو ببيني وخرد شي وتو حتي نمي توني اون چيزي رو كه فكر ميكني حق تو هست رو بگيري يا حتي اعتراض كني يا بگي  اون مال منه. تو فقط ميتوني رفتنشو ببيني وسكوت كني وببيني كه ذره ذره وجودت داره ازت جدا ميشه وتو شاهد نابود شدن وجودتي داري مي بيني كه دارن وجودتو له ميكنن اما كاري نميتوني بكني تو فقط نگاه مي كني وخرد ميشي وله ميشي

اما بازم كسي نميفهنه هيچكي تو رو درك نميكنه

 وزماني ميرسه كه ميبيني كه تمام وجودتو ارت گرفتن وتو نتونستي كار ي بكني. واز تو فقط يه جسم خالي از روح واحساس مونده. يه جسم كه همه وجودشو واحساسشو از دست داده ديگه هيچ اميدي براي زنده موندن نداري. اون وقته كه ديگه..............................

اما  ميدوني سخت تر چيه  اينه كه عشقت،تمام جودت ،اوني كه حاضري براش هر كاري بكني خودش بخواد بره.دلش پيش يكي  ديگه باشه .يه روز بياد وبگه كه ميخواد بره بگه اينجا ديگه كاري نداره.يه روز بفهمي كه دل اون از اولم براي تو نبوده دل اون از همون اول مال يكي ديگه بوده. ديگه تو دل اون جايي نداري و اون وقت مجبور بشي براي راحتي اونم كه شده خودتو كنار بكشي. بري كناروشاهد رفتنش باشي واميدي نداشته باشي كه يه روز برگرده.  ببيني كه داره ميره  وتو نمي توني كاري بكني.اون مال تو نيست از اولم مال تو نبوده .اون ميره وفقط خاطره هاشن كه باقي مي مونن.

 تو ميموني ويه دنيا دل تنگي يه دنيا دلتنگي كه هيچ وقت اميدي نداري كه رفع بشه

خيلي سخته كه ببيني كه تمام وجودت با يكي ديگه است  ميخواي داد بزني به همه بگي اون مال منه اما نميتوني .

هر شب به اين اميد ميخوابم كه صبح وقتي بيدار ميشن بيينم همه اينا خواب بوده اون هنوز هست اون هست هيچي عوض نشده اما هر روز نا اميد تر از روز قبل از خواب بيدار مي شم وميبينم همه چير راسته اون ديگه نيست.

 ومن حتي يه بارم نگفتم كه برگرد اما حالا ميگم برگرد خواهش مي كنم من ديگه تحمل اين دوري رو ندارم آره من خودخواهم آره من به فكر خودم هستم اما به خدا ديگه نميتونم 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:27 توسط helen |

دلم گرفته است.
دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 12:56 توسط helen |

 

يادته واسم اين شعرو گفتي

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من دگر به پايان نيديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

 

اما نمي دونم چرا خيلي زود اين حرفتو يادت رفت

نمي دونم چي شد كه تو به پايان هم فكر كردي ترجيح دادي بري بدون اين كه نظر من برات مهم باشه

 آره تو رفتي وجوري رفتار كردي كه انگار هيچوقت دوست داشتني در كار نبوده

انگار هيچ وقت ما همديگه رو نمي شناختيم

چه روزاي  خوبي بود با هم  بودنامون

فكر نمي كردم اين قدر زود فراموش كني

فكر نميكردم اين قدر راحت بتوني منو انكار كني

فكر نمي كردم جواب احساساتمو اينجوري بدي

 آره تو به من بد كردي

 آره بد كردي 

دارم خرد ميشم دارم داغون ميشم
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 13:21 توسط helen |

بعضي زخمها حتي اگه خوب هم بشن ولي هميشه اثرشون باقي مي مونه و با ديدن اثر اون زخمها دوباره دردش تازه مي شه . خيلي سخته که هميشه طوري وانمود کني که خيلي خوشحالي ، هميشه بخندي ، در ظاهر شاد باشي و با همه مهربون ولي دردي تو قلبت باشه که هيچ وقت آروم نشه پشت اين ظاهر شاد و خوشحالت دلت گرفته باشه، من هم همينطورم ...مجبورم اينطور وانمود کنم خيلي سخته .........
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:9 توسط helen |

بي تو عجيب دلم ميگيرد

وپشت هر دري كه باز ميكنم

خود من ايستاده ام

با يك سبد سيب در دست ويك بغل گريه

 

خداحافظ!گناه كوچك ديروز،رنج بي شمار حال من

خداحافظ، گلم ،خوبم،عزيزم،

تو از ازل براي من نبودي نه،گناه از جانب من بود،آري من چرا بي جهت اصرار ميكردم وميگفتم قلبت مال من است در حالي كه قلب تو در جاي ديگري بود

تو زنداني يك اندوه خواهي شد يه جرم همدستي با من به جرم عشق وهر آنچه آمد بر سر دل بستن وآينده وآمال من

تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت ،گرچه من نفهميدم كه از اول زرد بود وتلخ اين دوستي

 

 

هميشه فكر مي كردن هرچي هم كه تو اين دنيا دوطرفه نباشه احساسات دو طرفه هست

همميشه فكر ميكردم دوست داشتن دوطرفه است

هميشه فكر ميكردم اگه من يكي دوست دارم اونم حتما دوستم داره

هميشه فكر ميكردم اگه من واسه يكي ارزش قائلم اونم برام ارزش قائله

هميشه فكر ميكردم اگه حتي اونم منو دوست نداره حداقل به اين عشق پاك من احترام ميذاره و اونو لگد مال نميكنه

اگرم ميخواد بره منو با حرفاش خرد نميكنه

ميذاره من فكر كنم مجبوره بره

اما حالا چي همه اين فكرا وتصوراتم بر باد فنا رفت

حال اون رفته

آره اون رفت

رفت اما حتي رفتنش هم اونجوري نبود كه من فكر ميكردم

اون منو زير پاش له كرد ورفت

شخصيتمو احساساتمو له كرد ورفت

اون منو خرد كرد

دلم گرفته خيلي هم گرفته

اون تو چشمام نگاه كرد و با حرفاش منو له كرد بهم گفت كه يكي ديگه رو دوست داره

آره من اين غمو به همه ميگم به همه ميگن كه بدونن كه چقدر بد بختم

بدونن چقدر داغونم

آره اينو بدون بدون كه اونقد دوست دارم كه نمي تونم حتي نفرينت كنم تو واقعا در حق من ظلم كردي

تو تمام احساسات منو ناديده گرفتي

 

آخه يه آدم چقدر ظرفيت داره كه تو يه سال سه بار شكست بخوره سه بار فقط احساساتشو له كنند

مگه من از خدا چي خواسته بودم

غير از اينه كه گفتم خدا

خداي من من هيچي نميخوام فقط يكي رو ميخوام كه منو دوست داشته باشه

بهم فكر کنه

خدا اين جواب من بود

 

چي رو بهم دادي كه داري همه چيزمو ازم ميگيري

 

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:8 توسط helen |

frtnt-1000

parsir.com

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد >

webloger site

> >