تبليغاتX
del shekaste

del shekaste



آشنای غريبه...

چراغها را خاموش کنید

 می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

 نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

 بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

 از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

 یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

 تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

 لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

 غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

غریبه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:33 توسط helen |

شب است و ماه میرقصد ، ستاره نقره می پاشد

نسیم پونه ها ، عطر شقایقها ز لبهای هوس آلود انسان بوسه میگیرد

خداوندا ، خداوندا

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

تو گفتی که نامردان بهشت را نخواهند دید

ولی من دیده ام که نامرد نامردی ز خون مردم کاخ میسازد

ولی من دیده ام چشمان شوت آلود فرزندی

بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزد

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 9:54 توسط helen |

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:14 توسط helen |

سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده
نشده همه چيز هست و گوشي نيست
براي شنيدن جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است
 که بي خبر و نا خواسته از روزهايي دور مي ايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده از خيانت هايي که به روزگار شده نه انگار .....
باز هم حرفي نيست
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:57 توسط helen |

الهی خلق تو شکر نعمت های تو کنند

من شکر بودن تو

نعمت بودن توست

شیخ گفت:چه بایدت٬ بخواه

گفتم الهی

بودن تو مرا نه بس

که دیگر خواهم

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:19 توسط helen |

frtnt-1000

parsir.com

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد >

webloger site

> >