del shekaste |
دل من به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا. دل من دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند يک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور که تو هرروز آن را به کناري بزني دل من ساکن ديوارو دري که تو هرروز از آن مي گذري دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه يک باغچه بود که تو هرروز به آن مي نگري دل من راديدي؟ ساکن کفش تو بود يادت هست؟ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 13:6 توسط helen | بابا دیگه نامردی
نظر ندین نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 13:0 توسط helen | دلم هوا تو کرده نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 12:58 توسط helen | ![]() نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 12:47 توسط helen | تقدیم به تو از نبردی سخت باز میگردم
باچشمانی خسته که دنیا رادیده بی هیچ دگرگونی اما خنده تو که در آسمان رها میشود ورواز کنان مرا میجویید همه درهای زندگی را به رویم می گشایید عشق من خنده تو در تاریک ترین لحظه ها میشکفد واگر دید به ناگاه خون من بر سنگ فرش جاریست بخند زیرا خنده تو برای دستان من شمشیریست زهر آگین نان را هوا را روشنی را ازمن بگیر اما خنده ات را هرگز تا چشم از دنیا نبندم تقدیم به تو که رفتی اما جای خالی تو هنوز در قلبم هست نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 12:8 توسط helen | رسیدن ...!! قصه ایی با، یکی بود یکی نبود شروع میشه،ولی هیچوقت به آخرش که قصه ما به سر رسید فکر نمیکنیم .- یه رایطه با یه سلام شروع میشه،ولی هیچوقت به آخرش که گریه خداحافظی هست فکرنمیکنیم.- یه دوستی با دل دادن و دل جستن شروع میشه،ولی هیچوقت به آخرش که دل باختن وجدا شدن هستفکر نمیکنیم .میدونی.. پروانه عاشقه نور شمعه، میدونه که اگه حصار فاصله رو بشکنه میسوزه و می میره ولی میخواد.میخواد به هدفش برسه .-- عاشق هم میدونه هیچ تضمینی برای عشق متقابل نیست، ولی با هدفی که دنبال میکنه میره جلو. چونمیخوادش . پروانه و شمعیکی میسوزه تا دل بده، یکی میسوزه تا نور بده یکی میسوزه بهر رسیدن، یکی میسوزه بهر ندیدن پروانه بعد سوختن به پای شمع می افته تا بگه برای تو جان دادم شمع میسوزه تا به پروانه برسه و بگه، اومدم تا که بگم دوستت دارم اومدم تا که بگم رسیدن به تو آرزومه، اومدم تا که بگم دوستت دارم نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 10:49 توسط helen | حرفهای دانشجویی مصيبت: ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه. نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:28 توسط helen | ![]() تقدیم به تو که دلم را شکستی
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:16 توسط helen | chera nazar nemidin نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 8:56 توسط helen | دانشجویان وفیلم ها
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیان شان پو دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار خانواده دانشجويان : بينوايان دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام انتخاب درس افتاده : زخم كهنه اولين امتحان : جدال با سرنوشت مراقبين امتحان : سايه عقاب تقلب : عمليات سري روز دريافت كارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بايكوت اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد آينده تحصيل كرده : دست فروش رئيس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده سرويس دانشگاه : اتوبوسي به سوي مرگ كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان ژتون فروشي : آژانس شيشه اي علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان التماس براي نمره : اشك كوسه سوار شدن به اتوبوس : يورش ترم آخر : بوي خوش زندگي تسويه حساب : خط پايان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:10 توسط helen | جوک به قزوينيه ميگن به كي راي ميدي. ميگه:به آمپول زن محلمون. ميگن چرا؟ ميگه:آخه زيادي كانديدس
اسپانيايي هابه قطره چكون مي گن ميچلوني ميچكونه
رشتيها به آفتابه ميگن انبر _ به سيفون ميگن اندك _ به چاه توالت انگور _ به كمربند ميگن خط كسري بالا صورت پايين مخرج يه تركه سر قبر يكى نشسته بود دستاش رو مثل سايبان رو چشاش گرفته بود و دور دورا رو نگاه مي كرد و گريه مي كرد علت رو مي پرسن ميگه كه يكى از فاميلهاى دورم مرده تركه بلال مي خوره تا صبح اذان مي گه
تركه ميميره شب اول قبر 62 تا فرشته ميان بالا سرش دو از فرشته ها سوال ميكردن 60 تاي ديگه حاليش ميكردن نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:9 توسط helen | 40bad az footbal iran نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:27 توسط helen | تقدیم به تو نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:24 توسط helen | ۱.تركه چايي ميياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره مي گه: به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي بد جوري ميره تو نخ قنده .تركه ميزنه پشت کله پسره مي گه: من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين . ۲.تركه شب خواب ميبينه آدم كشته.صبحش ميره خودشو تحويل كلانتري ميده.۳.تركه يه تراول چك يك ميليوني پيدا ميكنه. پرتش ميكنه ميگه ما از اين شانسها نداريم. ۴.لره ليسانس ميگيره ميشه ترك. ۵.تو صندوق صدقات اكس مي اندازند وام ميده. .از يك فزويني مي پرسند چرا هنوز ازدواج نكردي ؟ميگه چون هنوز برادر زن مورد علاقمو پيدا نكردم . ۲.تركه توي خواب دعوا ميكنه شب بعد با بچه محلاش ميخوابه. ۳.به رشتيه ميگن كدوم بچت رو بيشتر دوست داري؟ ميگه دومي ميپرسن چرا؟ ميگه چون سيده. ۴.تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميذاره: پسفطرت. ۵.تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد. ه تركه ماكسيما ميخره پشتش خورجين ميزاره. ۲.به تركه ميگن عشق چيه :ميگه بربري. ۳.يه رشتيه با خانمش توي خيابون رد مي شه يه موتوري با سرعت مي ياد خانمشوبلند مي كنه وايميسته نگاش مي كنه.مردم مي گن:چرا؟ نگاش مي كني ميگه اونو ولش كن شتاب موتورو بچسب. ۴.تركه ميره مسابقه قرآن سوره بني اسراييل واسش ميفته انصراف ميده ۱.تركه ميره دستشويي موبايلش زنگ ميزنه ميگه اهم. ۲.رشتيه به دخترش ميگه آخه شوهرت چه مهندس برقييه كه هر وقت مي ياد تو اتاقت چراغها خاموش ميشه؟ ۳.تو قزوين زلزله مياد بچه از طبقه پنجم ساختمون رو قزوينيه ميفته. قزوينيه خداروشكر ميكنه ميگه زلزله نيومده كمكهاي مردمي رسيد. ۴.تركه ميره دستشوئي وقتي مي ياد بيرون ميبينن دهنش خونيه ميپرسن چي شده؟ ميگه : يه مسواك بزرگ اونجا بود. ۵.به تركه ميگن @رو چي ميخوني؟ميگه: اي دورت بگردم. ۶.ترکه :از موقعي كه اندي گفته خشكلا بايد برقصن به هيچ كاري نميرسم. ۷.قزوينيه وصيت مي كنه بعدمرگم مرابسوزانيد وباخاكسترم پودربچه بسازيد. ۸.يه كرد براي اينكه براش جوك بسازند ميره داخل كوير قلاب ماهيگيري ميندازه ميبينه تركه با قايق موتوري اومد از جلوش رد شد. ۹.تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشند تو امتحان مياد. ۱۰.سه تا ترك خونشون برق نداشته , تصميم مي گيرن از خيابون برق بدزدن, بعد از مدتي دو دقيقه به دو دقيقه برق خونشون ميره ! اگه گفتي چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائي ميدزدند. نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:15 توسط helen | salam
mamnon az inke vared veblogh man sho نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:3 توسط helen | | صفحه اصلي پست الکترونيک اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 پيوندها مریمی راز دلدار ضد حال دو پرنده یک پرواز معماری پارس قالب وبلاگ تنهای دختری تنها قالب سپیده شب نازک دل بارون میاد(مهرداد) شب بوي زيبا(خانومي) دل نوشته های یک عاشق دل شکسته عاشقانه ها |
frtnt-1000